السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
566
تفسير الميزان ( فارسي )
و اما جواب دليل دوم : اين است كه ما نيز تمامى ضميرهاى چهارگانه را به طيور بر مىگردانيم ، و اگر بپرسى چطور ضمير سومى و چهارمى را به طيور بر مىگردانى ؟ با اينكه از طيور تنها اجزايش مانده و صورتش به كلى از بين رفته ، ما نيز عين اين سؤال را از شما مىكنيم ، كه در آيه : « ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَهِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَلِلأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ » « 1 » . چگونه ضمير « هى » و « ها » را به آسمان بر مىگردانيد ، در حالى كه آن روز از آسمان تنها ماده دودى شكلش وجود داشت و صورت آسمانى به خود نگرفته بود و چگونه ضمير « له » در آيه : « إِنَّما أَمْرُه إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَه كُنْ فَيَكُونُ » « 2 » را به « شىء » بر مىگردانيد ؟ در حالى كه قبل از كلمه « كن » يعنى ايجاد موجودات ، چيزى موجود نبوده ، تا ضمير به آن بر گردد . و حقيقت اين است كه تنها در خطابهاى لفظى است كه بايد مخاطب قبلا وجود داشته باشد ، و اما در خطابهاى تكوينى قضيه درست بر عكس است ، يعنى وجود مخاطب فرع خطاب است ، چون خطابهاى تكوينى همان ايجاد است ، و معلوم است كه تا خطاب صادر نشود ، مخاطبى پديد نمىآيد ، چون « وجود » ، فرع بر « ايجاد » است ، هم چنان كه در آيه « أَنْ نَقُولَ لَه كُنْ فَيَكُونُ » « 3 » كلمه « فيكون » اشاره به وجود « شىء » است كه متفرع شده بر كلمه « كن » كه همان ايجاد است . و اما جواب دليل سوم : اين است كه ما طرف ديگر و شق دوم را قائليم ، و مىگوئيم سؤال از كيفيت فعل خداى سبحان و احياى او است ، نه از كيفيت حياتپذيرى ماده و اينكه گفتند : بشر نمىتواند به كنه اراده الهى پى ببرد ، چون اراده از صفات اوست ( هم به دليل ظاهر قرآن و هم به اتفاق همه مسلمانان ) ، در پاسخ مىگوئيم : اراده از صفات فعل است نه از صفات ذات ، صفتى است مانند خالقيت و رازقيت و امثال آن كه از فعل خدا انتزاع مىشود . و آن كه دست بشر بدان نمىرسد ذات متعاليه خداست ، هم چنان كه خودش در كلام مجيدش فرمود : « وَلا يُحِيطُونَ بِه عِلْماً » « 4 » . پس اراده صفتى است كه از فعل خدا انتزاع مىشود ، و آن فعل عبارت است از « ايجاد » كه با وجود هر چيزى متحد است ، و عبارت است از كلمه « كن » در آيه « ان تقول له
--> ( 1 ) سوره فصلت آيه 11 ( 2 ) سوره يس آيه 82 ( 3 ) سوره نحل آيه 40 ( 4 ) احاطه علمى به او نمىيابند . ( سوره طه آيه 110 )